
خواستم تا تکیه بر دوشت کنم ،اما نشد
قصه ی هزارویکشب های بی تو بودنٌ زمزمه ی گوشت کنم ،
اما نشد
خواستم تا با نگاهی در دوچشم چون شبت
هر چه دارم را نثار آن نگاه توکنم ،
اما نشد
خواستم تا دست در دستان پر مهر تو باز
در تمام لحظه های ،پر از عشق و وفا سفر کنم
اما نشد
خواستم تا پابپای تو در، دنیای عشق
از خیابانهای این شهر شلوغ گذر کنم ،
اما نشد
خواستم تا با خیالت غرق در رویای عشق
هر شب و هر لحظه ام را در کنارت سر کنم ،
اما نشد
( دلنوشته )
" پشت این درهای بسته "
غمی اندازه یک کوه که روی دلم نشسته
دلم میخواد داد بزنم ،از ته دل فریاد بزنم
هر کاری که میکنم ،
نمیشکنه بغض توی گلو نشسته
بغضی که یک عمر تو وجود من
" این دل غمزده رو ، زده شکسته "
( دلنوشته )

