
خداوندا ! ![]()
در شوره زار سخت و تلخ روزمره گیها ،
تنها یاد توست که التیام بخش و
شیرین کننده این تلخیهاست ...
![]()
باید از تو می گذشتم ،تویی که عزیزترینی
تو یه حس عاشقونه ، برای من بهترینی
باید از تو می گذشتم ،تویی حس عاشقیهام
تویی که قدم میذاشتی ،توی خواب و توی رویام
باید از تو می گذشتم ،تو برام حسی غریبی
تو تموم خستگیهام ،تویی که فقط تونستی دل ساده ی منو بفریبی
باید از تو می گذشتم ،تویی که حتی نداشتی ، یه صداقت تو کلامت
من می رم تا بی نهایت ، تو بمون با روزگارت
باید از تو میگذشتم ،ای همه غرور دنیا توی چشمای سیاهت
آخرش منو گذاشتی ،توی حسرت نگاهت
باید از تو می گذشتم،تویی که یه روزی بودی همه ی داروندارم
به خدا سپردمت من ،
تو برو ....
نمی خوام تا دنیا دنیاست ،بذاری چشم انتظارم
باید از تو می گذشتم ،
باید از تو می گذشتم ....

" بهاران رفت و گُل از بوستان رفت
حساب روز و شب از دستمان رفت "
" سکوت "
سکوت می کنم ،
به اندازه ی همه ی ستاره های آسمان ،
که حتی یکی از آنها را حتی به دروغ ،
در تصرف خویش ندارم .
سکوت می کنم ،
به پهنای اقیانوسی که ،
ابتدا و انتهایش نا معلوم است .
سکوت می کنم ،
به اندازه ی همه ی حرفهای درون دلم ،
که هنوز خیلی از آنها ناگفته مانده .
و سکوت می کنم ،
به اندازه ی همه ی عمرم ،
که ند انستم چگونه سپری شد ،
و نمی دانم ،
تا به کی باید این تن تب دار ، را با خود همراه کنم .
سکوت می کنم ،
به خاطر تو ،
به خاطر خودم ،
تا مبادا ، راز درونم برملا شود !!!
سکوت می کنم ،
تا کسی نداند که هنوز هم بی تابانه میخواهمت !!!
سکوت می کنم ،
تا روزی ، از غم کلامم مرغ عشق خانه ،
از خواندن باز نماند، و باز هم سرود عشق سر دهد .
سکوت من ، فریاد من است ،
که از هر صدایی رساتر و لرزاننده تر است .
فریادی است برای درد درونم .
مرحمی برای زخمی کهنه ، که بر دل دارم .
حرفهایی که فرصت نشد ،
حتی یکی از آنها را بر زبان جاری کنم ...
و محکوم به سکوتی دائم شدم ...!!!
سکوت من ، همه ی حرفم شد .
سکوت من ، سرپوشی برای دردهای درونم ،
آبی روی آتشی همیشگی ،
و سکوت شد ،
همدم و یار همیشگی ام ...

